کم حافظگی تاریخی مجاهدین و نتیجه معکوس ضرب وشتم
س- سلطانپور
سال 64 برای پیوستن به مقاومت علیه جنگ و ندای صلح و برابری سفری به آلمان رفتم . توانستم با تشکیلات مجاهدین ارتباط بر قرار کنم . آن دوران سختی برای هواداران وتشکیلات از نظر مالی وامکانات بود . جنگ در جبهه ها ادامه داشت . تجاوز صدام به ایران ، باعث وحدت اکثریت مردم ایران شده بود و بالطبع این بهترین هدیه ای بود که صدام به حاکمیت داده بود که در لوای جنگ و دفاع ، نیروهای مخالف را نیز به عنوان ستون پنجم دشمن ، به خشونت سرکوب کند. نا امید ی در بین صفوف مخالفین و وحشت از سرکوب در داخل کشورو تلاشی تشکیلات داخل کشور به عد م اعتماد وسر خوردگی در خارج از کشور انجامیده بود.
هواداران سیاسی نیروها منجمله مجاهدین که جان سالم از لاجوردی و حکام شرع بدر برده بودند هنوز با ملا پیرامون خود در غرب و مردم ، ارتباط بر قرار نکرده بودو سرچشمه کمکهای مالی از داخل نیز بدلایل فوقانی تقریبا وجود نداشت. تقریبا تشکیلاتی وجود نداشت که بخواهد کمک مالی از داخل جمع آوری کند الا دستگیر و متلاشی نشود.
هادی غفاری سال قبل به آلمان آمده بود و می خواست کار مجاهدین را یکسره کند . وی به همراهی عده ای دیگر ، دریک شهر دانشجوئی آلمان به خوابگاه هواداران مجاهدین حمله کرده بود و گویا یکی از دانشجویان آلمانی هم کشته شده بود.
هادی غفاری یکی از عوامل اصلی در جریان عزل بنی صدر تادستگیری های مجاهدین و مبارزین در سر قرار ها و شکنجه و اعدام آنها بود .
اتفاقا بعد از این حمله ، کمک های مالی دانشجویان غیر سیاسی به مجاهدین افزایش یافت و همینطور کمک های تدارکاتی و بالطبع جذب نیرو . که منجر به رشد کمی و کیفی تشکیلات در آلمان شد .بزرگترین تظاهرات ضد جمهوری اسلامی در آلمان را در سالهای بعد با بیش از چندین هزار نفر در آلمان برگزار کردند.
همانگونه که خشونت علیه نیروهای سیاسی در اوایل انقلاب باعث رشد کمی نیروها شد ، به همان دلیل نیز خشونت حاکمیت درجریان جنگ بسیاری از سازمانهای سیاسی منجمله مجاهدین را به دامن صدام غلطانید.
به عبارت ساده تر ، آنجا که خشونت باشد ، ممکن است باعث عقب نشستن کسی و یا کسانی شود ولی در اراده کسی که به راهی و باوری حتی اگر باطل و اشتباه باشد ، ، چندان خللی وارد نمی کند و اتفاقا باعث مظلومیت فرد مضروب ،آن تفکر می شود.
خشونت جناح ، انحصار طلب ، رای دهندگان را از ناظق به سمت خاتمی آورد د رحالیکه هردو به ولایت فقیه به عنوان خیمه نظام ، باوردارند ولی خاتمی توانست رای بسیاری را برای خود بگیرد و اتفاقا حاکمیت جمهوری اسلامی را در سخت ترین شرایط تضمین کرد .
خشونت علیه دراویش گنابادی ، عملا آنانرا به یک موضوع سیاسی و اولویت امنیتی تبدیل کرده است .
خشونت علیه زنان و حجاب ، این موضوع را به یک مسله سیاسی ضد خودش که توان و انرژی زیادی از حاکمیت گرفته است ، تبدیل کرد ه است .
تجدید خشونت مجاهدین د راین دوران باعث شد که آنها در لیست تروریستی اروپا قرار بگیرند و 8سال انرژی و پول را صرف دادگاه های اروپا کنند تا بتوانند به قبل از دوم خرداد 76 برگردند.
تهدید و ضرب و شتم ، نیروهای منتقد و مخالف توسط هر فرد یا سازمان یا دولتی که باشد در هرکجای دنیا که باشد هم محکوم هست ،هم نتیجه عکس دارد و هم پیامدهای قانونی .
خشونت اگر جواب داشت ، در وحله اول سازمان مجاهدین خلق د رزمان شاه نابود شده بود. تفکر را با خشونت نمی توان نابود کرد .
در حالی که سالهاست هادی غفاری خشونت گرا ، از خشونت دور ی می کند و اصلاح طلب شده است ، رجوی ، خشونت گرا ، خشونت علیه نیروهای سابق خود را گسترش می دهد.
نحوه برخورد و عملکرد مجاهدین در مورد آقای سبحانی و اتهامات وارده توسط ایشان در مورد ضرب و شتم وی توسط مجاهدین در آلمان ، محکی برای این هست که آیا مجاهدین از گذشته و خشونت، که خود زمانی نه چندان دور ، از قربانیان آن بوده اند درس گرفته اند و می خواهند ،شکست های سیاسی و بحران های داخلی خود را با سرکوب و خشونت مخالفان و منتقدان پاسخ بدهند . کاری که در این سالهای اخیر ، پیشه کرده اند . در این صورت شتاب قطار انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که بدون سوزن بان و راننده ، با ترمزبریده عقب عقب در سرازیری
د رحرکت هست ، بیشتر از مسیر دموکراسی و تکامل ، خارج می شود.
15 آوریل 2009